تبليغاتX

ღ♥ღ شب گرد ♥ علی ღ♥ღ
blogs Templates for your blog persianweblog

عشق بورزید تا به شما عشق بورزند
 

 

روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد.روزی متوجه شد که تنها یک سکه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز کرد.پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.
  دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد.پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی.مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.
دکتر هوارد کلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد.لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید.
آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.
زن از باز کردن پکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پکت را باز کرد.چیزی توجه اش را جلب کرد.چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است»

 

 


منوي وبلاگ

  RSS  


درباره وبلاگ
گفته بودم چو بیایی
غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل
برود چون تو بیایی


آرشیو وبلاگ
آبان 1387
دی 1386
آبان 1386
بهمن 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

لینک دوستان
♥ღ(قلبي ساكت اما در تپش)ღ♥
♥ღبی عشق زندگی شیرین ترღ♥
♥ღمرکز دانلود کافینت ستارهღ♥
♥ღ(تو را من چشم در راهم)ღ♥
♥ღاقبالღ ღشعر ترانه عرفانღ♥
♥ღ" برایم از شب میلاد ..."ღ♥
♥ღ.:.:.عروس مریخی.:.:.ღ♥
♥ღدوست داشتن ممنوعღ♥
♥ღ-(¯`گل شب بو´¯)-ღ♥
♥ღبهراد (کوتـــــــــــــاه)ღ♥
♥ღساعت بی عقربه...ღ♥
♥ღساز درویش(کاظم)ღ♥
♥ღ×خنجری برسینه×ღ♥
♥ღ صدای سکوت دل ღ♥
♥ღ..:::::نيايش:::::..ღ♥
♥ღحرف های ناگفتهღ♥
♥ღ(_قلب سنگی_)ღ♥
♥ღتندیس تنهاییღ♥
♥ღعشق سایبرღ♥
♥ღحبیب خفنღ♥
♥ღواما عشقღ♥
♥ღریحانه جونღ♥
♥ღنغمه بارانღ♥
♥ღعلی گدا ღ♥
♥ღسمیراღ♥
♥ღ یکیـتا ღ♥
♥ღشبنمღ♥
·▪•●MRH●•▪·
اخبار ايران
آفتاب
اخبار ICT

پیوندهای روزانه
آرشیو پیوندهای روزانه
Persian Social Club

ღ♥ღسایر مطالبღ♥ღ


[سیب همسایه]

[خار گلستان مال من دسته گل یاس مال تو]

[عشق بورزید تا به شما عشق بورزند]

[هنوز باکره هستم!]

[چرا عشق رو بدنام میکنی؟؟!]

[ دیوار]

[گريز]

[دل بی وفا]

[اختراع زنِ مدرنِ ايرانی]

[صعود]

[دو رو]

[گفته مي‌شد]

[معراج]

[باران نبود]

[هفت سین]

[متهم]

[الا ای آهوی وحشی کجایی]

[چه اشتباه بزرگی ...]

[علي بهانه گير]

[پنجره و من و تو]

[یا حسین]

[غرق به خونین]

[اتفاق]

[مه]

[موج شوم]

[سهم تو ، سهم من]

[از عشق بگو]

[با آينه در آينه ]

[له له و تنفس ]

[خون خدایی]

[آرزو مي كنم]