| این ایمیل یک خانم نا شناس به یکی از دوستانم هست
واقعا برای ایشون متاسفم
و فکر میکنم تا حددی میتونیم درس بگیریم.
من بعد از چهار سال زندگی مشترک، هنوز باکره هستم. باور کنيد که اين حقيقت محضه. ده روز پيش هم که رفتم پزشکی قانونی، کاغذی به من دادند که حکايت از تاييد اين امر داشت. فکر نکنيد که شوهر من رابطهای غيرعادی با من برقرار میکنه. نه اصلاً اين طور نيست. اما در ارتباط نرمال هم ناتوان هست. خانواده من هنوز از اين موضوع اطلاع ندارن. فکر نکنيد که ما پيش دکتر نرفتيم. اتفاقاً رفتيم. اون بعد از شنيدن موضوع، از اين که من تا حالا تبديل به يک ديوانه واقعی نشدم تعجب کرد. به هر حال ما به توصيه پزشک هم عمل کرديم و درگير مسائل بسياری شديم. طوری که من اين اواخر دچار بحران مضاعفی هم شدم. در نتيجه اين توصيهها رو که به نظرم دلقکبازی احمقانه ای رسيد کنار گذاشتم. اين فقط گوشهای از مسائل هست که ممکنه زنان يا مردان ايرانی با اون درگير باشن. دچار سردرگمی بزرگی هستم. از طرفی وجود مشکلات، به من اجازه نمیده که بخوام به اصطلاح خيانت کنم. از طرف ديگر به علت فرهنگ حاکم بر خانواده، توانايی جدا شدن رو ندارم. اينها رو ننوشتم که کسی دنبال راه چاره باشه. نوشتم که گوشهای از زندگی يک زن مطرح بشه. اينها رو برای توجيه عمل کسی هم ننوشتم. خواستم بدونيد که به اين مسائل اشراف بيشتری هم پيدا کنيد. با احترام: خدانگهدار
من درباره نامه بالا هيچ حرفی نمیتونم بزنم. نمیدونم اگه جای اون زن بودم چه میکردم. ولی سعی کردم خودم رو جای همسرش قرار بدم. فکر میکنم که شدت علاقه يک فرد وقتی به مرز خودخواهی میرسه، من نمیتونم اسمش رو عشق بذارم. اين خودخواهيه. اونم بدترين نوع خودخواهی. فکر ميکنم اگه من جای اون فرد بودم و همسرم رو هم خيلی دوست داشتم، ازش جدا میشدم. ظلم بزرگی که اين مرد در حق اين زن میکنه، به هيچ عنوان قابل قبول نيست. اين نوع علاقه، آلوده کردن عشقه. من اميدوار بودم بتونم درباره اين نامه بيشتر بنويسم. اما فعلاً که قوه تحليل از من سلب شده. تا ببينم تو چند روز آينده چی پيش مياد. میتونم حلاجيش کنم يا نه!
|