|
قدم دریغ مدار از جـنازه حافـظ که گر چه غرق گناه است میرود به بهشت

دلا دیدی که آن فرزانـه فرزند O heart did you see that worthy child
چه دید اندر خم این طاق رنگین What in this colorful dome had to brave
به جای لوح سیمین در کنارش Instead of a silver plaque by his side
فلک بر سر نهادش لوح سنگین Fate put him under the stony grave


رحيم رسولی
متهم
پزشك هستم با سي و هشت سال سابقه بيماري مغزم درد مي كند فرياد كه مي زنم خوب مي شود اما قانون دست و پايم را بسته شما هم كه دهان را درست مثل كودكيم كه ميخواستم مرد بشوم مردم دست و پايم را گرفته بودند و مادر دهانم را من زنازاده نيستم فقط بگوييد با كدامتان به پزشك قانوني بيايم


متهم ۲
توانم نيست بنويسم تمام ناتمامت را قلم گيرد مگر از دفتر من انتقامت را شروعي بد ولي پايان خوبي دارد اين قصه چشيدم پيش از انتها لذت حسن ختامت را و مي دانم ننوشيده چنين مدهوش افتادند شنيدند از دهنها احتمالا وصف جامت را اگر چه متهم هستي به فهميدن هنوز اما نكرده هيچ قاضي بر تو نفهميم اتهامت را نهالتازه و سرو كهن را تاب طوفان نيست نمي گويم ببر اما ملايم كن كلامت را نمي خواهند نه ... بنويس مي خواهند و نتوانند و مجبورند بگذارند بي پاسخ سلامت را صلاح ملك خود را خسروان دانند فرهادا مشو دلگير اگر شيرين نمي خواهند كامت را سپيد آيين من خوش باش اين خورشيدهاي پير نيارند آب گردانند برف پشت بامت را تو را هر كس ننوشد از شراب شعر محروم است حلالم كن كه واجب كرده ام بر خود حرامت را


درنگي در خيابان
اي كه از گل حظ وافر مي بري هيچ دل سوي مناظر مي بري ؟ گم شدم در ازدحام خارها كي مرا زين دشت باير مي بري ؟ من نجيب آباديم اي دل مرا كي از اين شهر مقصر مي بري ؟ اي فقيه شهر شاعر مي خري ؟ دفترم را پيش ناشر ميبري ؟ من غريب اين خيابانم مرا آن طرف از خط عابر مي بري ؟ نان الهكم تكاثر مي خوري نام زرتم المقابر مي بري ؟ من براي خاطر تو گم شدم تو مرا راحت ز خاطر ميبري ؟ اين خيابان راستي اسمش چه بود ؟ مستقيم آقا ... مسافر مي بري ؟ بانوي شاعر بلندم مي كني ؟ تا خيابان مجاور مي بري ؟ هدهدا اين اشيان گم كرده را پيش مرغان مهاجر مي بري ؟ شعر در آغاز را هم گفته بود ابتدايم را به آخر مي بري ؟ اينهمه گفتي و گفتي ، هيچ هيچ خجلت از شعر معاصر مي بري ؟ من چه مي دانستم اي چشم سياه دين و دل از من تو كافر مي بري ؟ شعراي داده صفاي باطنم آبرويم را به ظاهر مي بري ؟ اي خداي حال پنهاني من يك دمم از حال حاضر مي بري ؟ راه را تنها تو رهباني و بس هم توام آخر به آخر مي بري ؟ آخر اين مجنون مادرزاد را شاعر آوردي و شاعر مي بري ؟


گوش کردنش خالی از لطف نیست میتونید به عنوان هدیه نوروز ازم قبول کنید امیدوارم حال کنید
برای دانلود روی لینک کلیک کنید بعد ۱ صفحه باز میشه پایین صفحهء جدید روی دانلود کلیک کنید
بنیامین
-
-
-
-
-
-
-
-
    
-
-
-
-

عیدتون مبارک و با امید رسیدن به آرزوهای قشنگتون
علی عرب زاده *´¨) ¸.·´¸.·*´¨) ¸.·*¨) (¸.·´ (¸.·` *
|