|
هر که ما را ياد کرد ايزد مر او را يار باد هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد هر که اندر راهِ ما خاری فکند از دشمنی هر گلی کز باغِ وصلش بشکفد بیخار باد در دو عالم نيست ما را با کسی گرد و غبار هر که ما را رنجه دارد راحتش بسيار باد


پس اين هم از سخنوری خاموشِ ما:
ای رازدانِ مستی صهبا سخن بگو ای پرده دارِ منزلِ عنقا سخن بگو خارِ خشونت است كه در خاكِ ما دميد ای خنده ات لطافتِ ديبا سخن بگو تنگ است عرصه بر نفسِ پاكِ آفتاب ای چهرهی گشادهی صحرا سخن بگو خاموشی ات گرفته دگر دامن حضور غيبت بس است، سينهی سينا سخن بگو هم صحبتِ تمامِ نهنگانِ عالمي با موج ِپر صلابتِ دريا سخن بگو بالاتری ز پردهی اين گوش های تنگ بيرون ز سوزِ نالهی نی ها سخن بگو بُغضی كه قرن هاست فرو خورده ای به دل آن دل نه جای اوست، به غوغا سخن بگو در ديرها عيانی و در كعبه ای نهان ای نورِ كفر و سرّ هويدا سخن بگو با هر كلامِ جاری ات از بطنِ خاكِ ما جوشيده است جانِ مسيحا سخن بگو محبوسِ اين زبان نه تويي، ای بيانِ عشق! امروز را خموش، ز فردا سخن بگو

چه اشتباه بزرگی ...

دیشب به خواب دیدمت ای آشنای رود سنگین و پر سکوت با نغمه های غریبانه باز خواندمت اما دگر چه سود ؟ کز این حدیث هزارباره جان بی نفس رنجور و خسته ام
 با هر ترانه تو را تا کران عشق بردم ولی چه زود رنجیدی از ترانه ققنوس شب نوشت وز رنگ تنگدلی های آخرین سرود همچون هم او که رفت ، بس سهمگین و غریب فرسنگ ها دور تر از روح صحبتم غمگین شدی و دلت با ترانه ای ابری شد و گرفت
من کیستم ؟ که به تکرار هر غزل آزرده می کنم دلی و بازش نمی برم بر طرف ساحل معنا و عمق شعر
جانا چه اشتباه بزرگی که هرچه بود نادیده خواندی و ققنوس ناشناس همچون همان صداقت آخرین کلام ختم ترانه این جان خسته شد .

علی عرب زاده *´¨) ¸.·´¸.·*´¨) ¸.·*¨) (¸.·´ (¸.·` *
|